توجیهی نیست نیامدنم را، جز ماندن در حصاری سخت.
حصاری که شکستنش ممکن نبود مگر با گذشت زمان.نمی دانم اگر زمان به دادم نرسیده بود چه می شد و تا کی درون آن پیله ، رهایی را به انتظار می ماندم.
و حال ، رها شدم تا در گذری نو پرواز را به انتظار بنشینم.
نا امید نیستم ، زیرا که آموختم امید را در لحظات سخت.
حال این جمله بیشتر برایم معنا پیدا می کند:
"یک کرم بدون رنج پیله ، هرگز پروانه نخواهد شد"
بیشتر که می اندیشم ، می بینم حکایت من ماندن در پیله ای بود که خود به وجود آورنده اش بودم.
ملامت گری جز خود نمی یابم.
پیله کرم گرچه به ظاهر دشواریی است برای بیرون آمدن و رها شدن ، ولی راهی است الهی ، به سوی رشد و تعالی ، راهی است به سوی پرواز.
پیله من پیله ای الهی نبود ، تاری بود که خود تنیده بودم ، تاری که آنچنان مرا در خود بسته بود که دیدن ، شنیدن و زیستنم را به تهی سوق داده بود.
و حال ،
شکری است واجب.
به این قافله باز گشتم:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
خدایا
چه سخت است خوب شدن و چه سخت تر است خوب ماندن ، تضمینی نیست ماندن در مسیر سبز را ، جز ادای کلام تو :
"استعینو بالصبر و الصلاه"
پس یاریم کن که به جا آورم ، صبر تو را و صلاه تو را ، که به حق ، دهان را شایسته تر آن است که زیبا ترین نامها را برد.
و نیست آنچه زیباتر از نام توست.
ادامه مطلب
+ ا تحریر شده به قلم : علی احمدی در ساعت 21:36
